دانيال توي مهد يه دوست داشت سال گذشته اسمش ساينا بود و دانيال همش اسمشو مياورد كه حتي بهش مي گفتن اسمت چيه ميگفت ساينا امسال ساينا كلاسش رفته بالاتر و از پيش دانيال اينا رفته ديروز كه رفتم دنبال دانيال ساينا اينا از اتاق خواب اومده بودن بيرون و داشتن ميرفتن توي كلاسشون منو دانيال هم از پله ها داشتيم ميومديم پايين دانيال تا ساينا را ديد با يه ذوقي به من گفت مامان مامان ساينا و بعد از پله ها تند رفت پايين و رفت پيش ساينا و بعد رفت سوار اسباب بازي شد ساينا را ميگي عين امريكايي ها انگار نه انگار كه كسي بهش نگاه مي كنه . بعد دانيال صداش كرد كه سوال اسب الاكلنگي بشه اونم بدون هيچ عكس العملي در صورتش پشت دانيال سوار شد بعد منو ناظم دانيال اينا كه...