دانیالدانیال، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

رویای کودکی

هورااااااااااااااااااااااااااااااا بابایی برگشت

بابایی برگشت از سفر یه هفته بابا رفته بود سفر خیلی به ما سخت گذشت جاش خالی بود خوشحالیم که به سلامت اومد با همه سختی ها و مسائلی که براش پیش اومده بوده.     برای پدر بزرگ دوستم(کیاشا) دعا کنین . لطفا یادتون نره خیلی مهربونن و کیاشا هنوز میخواد از بودن در کنار پدر بزرگش لذت ببره . برای پدر بزرگ کیاشا دعا کنین .   خدایا دعای این فرشته های کوچولو را مستجاب کن. آمین
3 دی 1390

تاریخچه شب یلدا

شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن.     شب اول زمستان [30 قوس (اذر)] را شب چله می گویند. زیرا در پندار مردمان خطهء ما، کشف آتش توسط هوشنگ، پادشاه پیشدادی در دهم دلو( بهمن ماه) صو...
29 آذر 1390

تولدت مبارک

گل نازم 22ماهگیت مبارک همیشه شاد سلامت ارام پیروز و موفق باشی و در مسیر سبز نورانی زندگی خود حرکت مداوم و صعودی داشته باشی .
26 آذر 1390

دانیال خودشو صدا می زنه

دانیال وقتی دایی مهدیش از گناوه اومد خیلی خوشحال شد و خیلی باهاش انس گرفت و مثل طوطی هر کاری دایی می کرد دانیال هم میکرد . وقتی دایی صدا می کرد دانیال. دانیال هم می گفت دان دان(یعنی دانیال) قربونت برم که خودتو صدا می کنی و اسمتو میگی گل ناز من
19 آذر 1390

دانیال و عاشورا

دانیال روزهای تاسوعاو عاشورا با باباجونش میرفت دسته و هیئت هارا میدید . انگاری از صدای سنچ و تبل می ترسید میخواست بغل باباجون بمونه باباجون هم لطف می کردن و توی آغوش پر مهر و آرامشون نگهش میداشتن. روز تاسوعا هم توی یه هیئت 3تا شتر دیده بود که وقتی اومد خونه همش با تعجب می گفت شییییییییتٌ یعنی شتر.   قربون شیتو گفتنت بشم من عشقم عاشقتم خدای حسین نگهدارت باشه عزیزم
16 آذر 1390

دانیال گوگولی

دانیال جونم خیلی شیرین شدی و اقا دیشب با بادکنک شیرجه می زدی و خیلی شاد و خندان بودی و به ما هم این انرژی شادت را دادی. با باباجون خیلی زیاد بازی کردی و خسته شدی و 9:30 خوابت رفت. من قربونت برم گل نازم همیشه بخند و شاد باش و این موهبت زیبا را به همه هدیه کن
13 آذر 1390